نام کاربري:  
کلمه عبور:  
عضويت 
امروز سپتامبر 6th, 2010, 8:48 pm



ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت [ ساعت تابستانی ] تنظیم شده است



قوانين انجمن


دوستان گرامی
درود
دوستان , این انجمن کاملا" آزاد است و شما میتوانید به راحتی و آزادانه , همانطور که در جمع دوستانه خود هستید با دیگر دوستانتان در گروه در مورد هر چیزی که خوشایندتان است صحبت و تبادل نظر کنید .
فقط یک مورد که خودتان بسیار بر آن واقفید و آن , رعایت قوانین است .
سلامت و تندرست باشید
P.C Admin




ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث  [ 138 پست ]  برو به صفحه قبلي  1 ... 3, 4, 5, 6, 7
  حالت پرينت مبحث پيشين | اولين پست خوانده نشده | مبحث بعدي 
نويسنده پيغام
 موضوع پست: طنز
پست جديدارسال شده در: ژوئن 24th, 2010, 10:04 am 
آفلاين
همراه مرکز پژواک
همراه مرکز پژواک
نماد کاربر

تاريخ عضويت: اکتبر 25th, 2009, 12:56 pm
حالت من: از همه چی راضیم !
پست ها : 561
محل سکونت: تهران-تبریز
تعداد مدال: 3
نشان درجه یک کاربران (V.I.P) (1) نشان کاریران فعال (1) نشان آزاد درجه دو (1)
تشکر کرده: 6134 تشکر ها
تشکر شده: 2137 تشکر ها
من: تالاسمی نیستم
من: خانم هستم
ایرانی ها تو اون دنیا!!!

میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه؟ ما یک مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون 'بنز' و 'ب ام و' جایی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های بالای سرشون رو به بقیه میفروشن
خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه، فرزندان من هستند و بهشت به همه فرزندان من تعلق داره. اینها هم که گفتی، خیلی بد نیست! برو یک زنگی به شیطان بزن تا بفهمی درد سر واقعی یعنی چی!!! جبرئیل میره زنگ میزنه به جناب شیطان... دو سه بار میره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بفرمایید؟ جبرئیل میگه: آقا سرت خیلی شلوغه انگار؟ شیطان آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه... این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نگذاشتن! تا روم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن! تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن!!! جبرئیل جان، من برم .... اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن

_________________
نامم راپدرم انتخاب کرد نام خانوادگی ام رایکی ازاجدادم! دیگربس است! راهم راخودم انتخاب خواهم کرد


بالا
 مشخصات E-mail  
 
در کل 9 کاربر از Roya برای این پست مفیدش تشکر کرده اند:
Azadeh, BohLoL, homan, kafshdozak, Konstanz, mahsa, matrix, morteza, میم.دال
 موضوع پست: Re: طنز
پست جديدارسال شده در: ژوئن 29th, 2010, 8:07 pm 
آنلاين
تازه وارد مرکز پژواک
تازه وارد مرکز پژواک
نماد کاربر

تاريخ عضويت: مه 24th, 2010, 3:56 pm
حالت من:
پست ها : 14
تشکر کرده: 231 تشکر ها
تشکر شده: 114 تشکر ها
من: تالاسمی نیستم
من: خانم هستم
روزی از روزها ملانصرالدین ، بدون داشتن دعوت به میهمانی میرود .
یکی از ساکنان خانه از ملا پرسید ؟ جناب ملا : شما را که هیچکس دعوت نکرده بود ، چرا امدید ؟
ملا نصرالدین جواب داد : اگر صاحبخانه وظیفه خودش را نمیداند .
من که وظیفه خودم را میدانم و هیچ زمان از ان غافل نمیشوم .

_________________
برای امروز زندگی کن ، به دیروزفکر نکن ، برای فردا نگران نباش


بالا
 مشخصات E-mail  
 
در کل 7 کاربر از kafshdozak برای این پست مفیدش تشکر کرده اند:
Azadeh, homan, Konstanz, mahsa, matrix, morteza, Roya
 موضوع پست: طنز
پست جديدارسال شده در: ژوئن 30th, 2010, 6:26 pm 
آفلاين
همراه مرکز پژواک
همراه مرکز پژواک
نماد کاربر

تاريخ عضويت: اکتبر 25th, 2009, 12:56 pm
حالت من: از همه چی راضیم !
پست ها : 561
محل سکونت: تهران-تبریز
تعداد مدال: 3
نشان درجه یک کاربران (V.I.P) (1) نشان کاریران فعال (1) نشان آزاد درجه دو (1)
تشکر کرده: 6134 تشکر ها
تشکر شده: 2137 تشکر ها
من: تالاسمی نیستم
من: خانم هستم
راههای پیدا کردن همسر ایده آل !
تصوير
تصوير

_________________
نامم راپدرم انتخاب کرد نام خانوادگی ام رایکی ازاجدادم! دیگربس است! راهم راخودم انتخاب خواهم کرد


بالا
 مشخصات E-mail  
 
در کل 6 کاربر از Roya برای این پست مفیدش تشکر کرده اند:
Azadeh, homan, mahsa, matrix, morteza, pirates
 موضوع پست: Re: طنز
پست جديدارسال شده در: ژوئن 30th, 2010, 6:29 pm 
آفلاين
همراه مرکز پژواک
همراه مرکز پژواک
نماد کاربر

تاريخ عضويت: اکتبر 25th, 2009, 12:56 pm
حالت من: از همه چی راضیم !
پست ها : 561
محل سکونت: تهران-تبریز
تعداد مدال: 3
نشان درجه یک کاربران (V.I.P) (1) نشان کاریران فعال (1) نشان آزاد درجه دو (1)
تشکر کرده: 6134 تشکر ها
تشکر شده: 2137 تشکر ها
من: تالاسمی نیستم
من: خانم هستم
معنای سیزده جمله مهم و كلیدی پزشكان!!

این بیماری شما باید فوری درمان بشه:
یعنی من ماه بعد قراره برم مسافرت و معالجه این بیماری خیلی ساده و سودآوره و بهتره زودتر ترتیبش رو بدم!

خوب بگید ببینم مشکلتون از کی شروع شد:
یعنی من از بیماریتون چیزی نفهمیدم و ایده‌ای ندارم و امیدوارم شما خودتون سرنخی به من بدین!

یک وقت دیگه از منشی برای آخرهای این هفته بگیر:
یعنی من امروز با دوستام دوره دارم، باید برم زودتر بزن به چاک!

هم خبرهای خوب و هم خبرهای بد براتون دارم:
یعنی خبر خوب اینه که من قراره یه ماشین جدید بخرم و خبر بد اینکه شما باید پول اونو بدین!

من به این آزمایشگاه اطمینان دارم بهتره آزمایش‌هاتون را اونجا انجام بدین:
یعنی من 40 درصد از پول آزمایش بیمارانی که به اونجا معرفی می‌کنم را می‌گیرم!

دارویی که براتون نوشتم داروی خیلی جدیدیه:
یعنی من دارم یه مقاله علمی‌مینویسم و میخواهم از شما مثل موش آزمایشگاهی استفاده کنم!

اگه تا یک هفته دیگه خوب نشدید یه زنگ به من بزنید:
یعنی من نمی‌دونم بیماریتون چیه شاید خود به خود تا یک هفته دیگه خوب بشه!

بهتره چندتا آزمایش تکمیلی هم انجام بدین:
یعنی من نفهمیدم بیماریتون چیه. شاید بچه‌های آزمایشگاه بهتون کمک کنن!

این بیماری الان خیلی شایعه:
یعنی این چندمین مریضیه که این هفته داشتم باید حتما امشب برم سراغ کتابهای پزشکی و درمورد این بیماری مطالعه کنم!

اگه این عوارض از بین نرفت هفته دیگه زنگ بزنید وقت بگیرین:
یعنی تا حالا مریضی به این سمجی نداشتم خدا را شکر که هفته دیگه مسافرتم و مطب نمیام!

فکر نمی‌کنم رفتن پیش فیزیوتراپیست فایده‌ای داشته باشه:
یعنی من از فیزیوتراپیستها نفرت دارم نرخ‌های ما رو شکستن!

ممکنه یک کمی‌دردتون بیاد:
یعنی هفته پیش دو تا مریض از شدت درد زبونشون رو گاز گرفتن!

فکر نمی‌کنید این همه استرس روی اعصابتون اثر گذاشته باشه:
یعنی من فکر می‌کنم شما دیوونه هستین و امیدوارم یک روانشناس پیدا کنم که هزینه‌های درمانتون رو باهاش قسمت کن!

_________________
نامم راپدرم انتخاب کرد نام خانوادگی ام رایکی ازاجدادم! دیگربس است! راهم راخودم انتخاب خواهم کرد


بالا
 مشخصات E-mail  
 
در کل 4 کاربر از Roya برای این پست مفیدش تشکر کرده اند:
Azadeh, mahsa, matrix, morteza
 موضوع پست: طنز
پست جديدارسال شده در: ژوئن 30th, 2010, 6:36 pm 
آفلاين
همراه مرکز پژواک
همراه مرکز پژواک
نماد کاربر

تاريخ عضويت: اکتبر 25th, 2009, 12:56 pm
حالت من: از همه چی راضیم !
پست ها : 561
محل سکونت: تهران-تبریز
تعداد مدال: 3
نشان درجه یک کاربران (V.I.P) (1) نشان کاریران فعال (1) نشان آزاد درجه دو (1)
تشکر کرده: 6134 تشکر ها
تشکر شده: 2137 تشکر ها
من: تالاسمی نیستم
من: خانم هستم
[پیش از ازدواج......


پسر: آره. خیلی انتظار برام سخت بود



دختر: می خوای ترکت کنم؟


پسر: نه! حتی فکرشم نکن.


دختر: دوستم داری؟


پسر: البته! خیلی زیاد!


دختر: تاحالا به من خیانت کردی؟


پسر: نه! این که اصلاً سوال کردن نداره؟


دختر: منو می بوسی؟


پسر: هر فرصتی که گیر بیارم!


دختر: کتکم میزنی؟


پسر: دیوونه ای؟ من از اون جور آدما نیستم!


دختر: می تونم بهت اعتماد کنم؟


پسر: بله!


دختر: عزیزم!


بعد از ازدواج : کافیه عبارات را از پایین به بالا بخونید

_________________
نامم راپدرم انتخاب کرد نام خانوادگی ام رایکی ازاجدادم! دیگربس است! راهم راخودم انتخاب خواهم کرد


بالا
 مشخصات E-mail  
 
در کل 5 کاربر از Roya برای این پست مفیدش تشکر کرده اند:
Azadeh, mahsa, meysam, morteza, pirates
 موضوع پست: طنز
پست جديدارسال شده در: ژوئن 30th, 2010, 6:40 pm 
آفلاين
همراه مرکز پژواک
همراه مرکز پژواک
نماد کاربر

تاريخ عضويت: اکتبر 25th, 2009, 12:56 pm
حالت من: از همه چی راضیم !
پست ها : 561
محل سکونت: تهران-تبریز
تعداد مدال: 3
نشان درجه یک کاربران (V.I.P) (1) نشان کاریران فعال (1) نشان آزاد درجه دو (1)
تشکر کرده: 6134 تشکر ها
تشکر شده: 2137 تشکر ها
من: تالاسمی نیستم
من: خانم هستم
کتاب فارسی 2010
گوسفند بع بع می كرد
سگ واق واق می كرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنك كجایی
شب شده بود اما حسنك به خانه نیامده بود.حسنك مدت های زیادی است كه به خانه نمی آید.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می كند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.
موهای حسنك دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
دیروز كه حسنك با كبری چت می كرد .كبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.كبری تصمیم داشت حسنك را رها كند و دیگر با او چت نكند چون او با پتروس چت می كرد.پتروس همیشه پای كامپیوترش نشسته بود و چت می كرد.پتروس دید كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد می كرد چون زیاد چت كرده بود.او نمی دانست كه سد تا چند لحظه ی دیگر می شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
برای مراسم دفن او كبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما كوه روی ریل ریزش كرده بود .ریزعلی دید كه كوه ریزش كرده اما حوصله نداشت .ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد .ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبری و مسافران قطار مردند.
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و كور بود .الان چند سالی است كه كوكب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سیر كند.
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد
او كلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
او آخرین بار كه گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است كه دیكر در كتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.

_________________
نامم راپدرم انتخاب کرد نام خانوادگی ام رایکی ازاجدادم! دیگربس است! راهم راخودم انتخاب خواهم کرد


بالا
 مشخصات E-mail  
 
در کل 2 کاربر از Roya برای این پست مفیدش تشکر کرده اند:
mahsa, pirates
 موضوع پست: طنز
پست جديدارسال شده در: جولاي 4th, 2010, 10:41 pm 
آنلاين
قدم اول در مرکز پژواک
قدم اول در مرکز پژواک
نماد کاربر

تاريخ عضويت: آپريل 15th, 2009, 1:15 am
حالت من: خوشحالم !
پست ها : 45
تشکر کرده: 1386 تشکر ها
تشکر شده: 292 تشکر ها
من: تالاسمی هستم
من: آقا هستم
دو تا مرد با هم حرف میزدند
اولی به دومی گفت : دکتر بمن گفته وقتی که کار میکنم سیگار نکشم
دومی گفت: عالی شد پس حالا دیگه سیگار نمیکشی ؟
اولی جواب داد : نه حالا دیگه کار نمیکنم


بالا
 مشخصات E-mail  
 
در کل 6 کاربر از pirates برای این پست مفیدش تشکر کرده اند:
Azadeh, homan, Konstanz, mahsa, morteza, Roya
 موضوع پست: طنز
پست جديدارسال شده در: جولاي 6th, 2010, 1:58 pm 
آفلاين
همراه مرکز پژواک
همراه مرکز پژواک
نماد کاربر

تاريخ عضويت: اکتبر 25th, 2009, 12:56 pm
حالت من: از همه چی راضیم !
پست ها : 561
محل سکونت: تهران-تبریز
تعداد مدال: 3
نشان درجه یک کاربران (V.I.P) (1) نشان کاریران فعال (1) نشان آزاد درجه دو (1)
تشکر کرده: 6134 تشکر ها
تشکر شده: 2137 تشکر ها
من: تالاسمی نیستم
من: خانم هستم
چند راه برای حرص دراوردن دخترا

1- تو خیابون خیلی با احترام از یه دختر آدرس بپرسید بعد از جواب دادن جلوی چشماش از یکی دیگه بپرسید
2- پشت چراغ قرمز راننده جلویی اگه دختر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو بذارید رو بوق
3- توی اتوبان جلوی ماشین یه دختر خانوم با سرعت 50 کیلومتر حرکت کنید
4- توی جمع دخترای فامیل وقتی همشون دارن یه سریال می ببینن هی کانال تلویزیون رو عوض کنید
5- توی یه رستوران که چند تا دختر هم نشستن سوپ رو با صدای بلند هورت بکشید و نوش جان کنید
6- توی یه بوتیک که فروشندش دختره وادارش کنید شونصد رنگ لباس رو براتون باز کنه و در آخر بگید خوشتون نیومد و برید
7- توی جشن تولد یکی از دخترا فامیل تا اومد شمع ها را فوت کنه همه رو خاموش کنید
8- اگه یه دختر یه جا یه جک تعریف کرد بلافاصه بگید چقدر قدیمی بود
9- اشتباهات لغوی دخترارو موقع صحبت کردن تکرار کنید و بخندید
10- تو یه جمع دانشجویی و رسمی هنگام عکس گرفتن واسه دخترا شاخ بذارید
11- عید نوروز تمام پسته ها و فندق های سر بسته را بذاریید توی ظرف دختر مورد نظرتون
12- روزهای بارونی تا یه دختر دیدید و یه چاله پر آب و شما با ماشین بودید یه لحظه درنگ نکنید
13- اگه کلاس موسیقی می روید قبل از اجرای دختر خانوم مورد نظر پیچ های کوک گیتارش رو به چند جهت بچرخونید
14- تو دانشگاه از دختر مورد نظر یه جزو 1000 صفحه ای بگیرید و بعد از اینکه تمام صفحاتش رو جا به جا کردید بهش بر گردونید
15- چاق بودن و بی ریخت بودن دختر مورد نظر رو دم به ساعت به اطلاعش برسونید
16- به دختری که دماغش رو تازه عمل کرده بگید دکترش بد بوده و دماغش کوفته شده
17- شیشه نوشابه دختر مورد نظر رو حسابی تکون بدید و بذارید خودش درش رو باز کنه
18- زمستون وقتی همه جا یخ زده با دیدن زمین خوردن یه دختر با صدای بلند بزنید زیر خنده
19- از یه دختر ساعت بپرسید بعد از جواب دادن به ساعتتون نگاه کنید و بگین ساعتش عقبه
20- توی ساندویچی موقعی که چند تا دختر نشستن طوری که اونا هم بشنوند از حال بهم خوردن و گلاب به روتون استفراغی که چند روز پیش داشتید تعریف کنید
21- توی یه جمع که چند تا دختر نشستن در گوشی صحبت کنید و بلند بلند بخندید
22- توی خیابون به یه قسمت از لباس یه دختر خیره بشید و بزنید زیر خنده (نمی دونید دختره چه حالی می شه )

_________________
نامم راپدرم انتخاب کرد نام خانوادگی ام رایکی ازاجدادم! دیگربس است! راهم راخودم انتخاب خواهم کرد


بالا
 مشخصات E-mail  
 
در کل 4 کاربر از Roya برای این پست مفیدش تشکر کرده اند:
Azadeh, morteza, pirates, shark
 موضوع پست: طنز
پست جديدارسال شده در: جولاي 17th, 2010, 6:14 pm 
آفلاين
همراه مرکز پژواک
همراه مرکز پژواک
نماد کاربر

تاريخ عضويت: اکتبر 25th, 2009, 12:56 pm
حالت من: از همه چی راضیم !
پست ها : 561
محل سکونت: تهران-تبریز
تعداد مدال: 3
نشان درجه یک کاربران (V.I.P) (1) نشان کاریران فعال (1) نشان آزاد درجه دو (1)
تشکر کرده: 6134 تشکر ها
تشکر شده: 2137 تشکر ها
من: تالاسمی نیستم
من: خانم هستم
داستان (مرد جوان)

مرد جوان : ببخشید آقا میشه بگین ساعت چنده پیرمرد : معلومه که نه چرا آقا ... مگه چی ازتون کم میشه اگه به من ساعت رو بگین ؟؟ یه چیزایی کم میشه ...و اگه به تو ساعت رو بگم به ضررم میشه ولی آقا آخه میشه به من بگین چه جوری؟؟ ببین اگه من به تو ساعت رو بگم مسلما تو از من تشکر میکنی و شاید فردا دوباره از من ساعت رو بپرسی نه؟؟ خوب ... آره امکان داره امکانش هم هست که ما دو سه بار یا بیشتر باز هم همدیگه رو ملاقات کنیم و تو از من اسم و آدرسم رو هم بپرسی خوب... آره این هم امکان داره یه روزی شاید بیای خونه من و بگی داشتم از این دور ورا رد میشدم گفتم یه سری به شما بزنم و منم بهت تعارف کنم بیای تو تا یه چایی با هم بخوریم... و بعد این تعارف و ادبی که من به جا آوردم باعث بشه که تو دوباره بیای دیدن من و در اون زمانه که میگی به به چه چایی خوش طعمی و بپرسی که کی اونو درست کرده آره ممکنه بعدش من به تو میگم که دخترم چایی رو درست کرده و در اون زمان هست که باید دختر خوشگل و جوونم رو به تو معرفی کنم و تو هم از دختر من خوشت بیاد لبخندی بر لب مرد جوان نشست در این زمان هست که تو هی میخوای بیای و دختر منو ملاقات کنی و ازش میخوای باهات قرار بزاره و یا این که با هم برین سینما مرد جوان از تجسم این موضوع باز هم لبخند زد دختر من هم کم کم به تو علاقمند میشه و همیشه چشم انتظارته که بیای و پس از ملاقات های مکرر تو هم عاشقش میشی و ازش درخواست میکنی که باهات ازدواج کنه مرد جوان دوباره لبخند زد یه روزی هر دو تاتون میایین پیش من و به عشقتون اعتراف میکنین و از من واسه عروسیتون اجازه میخواین اوه بله ...حتما و تبسمی بر لبانش نشست پیرمرد با عصبانیت به مرد جوان گفت: من هیچوقت اجازه نمیدم که دختر دسته گلم با آدمی مث تو که حتی یه ساعت مچی هم نداره ازدواج کنه... میفهمی؟؟؟؟ و با عصبانیت دور شد

_________________
نامم راپدرم انتخاب کرد نام خانوادگی ام رایکی ازاجدادم! دیگربس است! راهم راخودم انتخاب خواهم کرد


بالا
 مشخصات E-mail  
 
در کل 6 کاربر از Roya برای این پست مفیدش تشکر کرده اند:
homan, mahsa, morteza, pejvak center, pirates, shark
 موضوع پست: طنز
پست جديدارسال شده در: جولاي 19th, 2010, 6:16 pm 
آفلاين
همراه مرکز پژواک
همراه مرکز پژواک
نماد کاربر

تاريخ عضويت: اکتبر 25th, 2009, 12:56 pm
حالت من: از همه چی راضیم !
پست ها : 561
محل سکونت: تهران-تبریز
تعداد مدال: 3
نشان درجه یک کاربران (V.I.P) (1) نشان کاریران فعال (1) نشان آزاد درجه دو (1)
تشکر کرده: 6134 تشکر ها
تشکر شده: 2137 تشکر ها
من: تالاسمی نیستم
من: خانم هستم
آرزو

یک بنده خدایی ، کنار اقیانوس قدم میزد و زیر لب ، دعایی را هم زمزمه میکرد .
نگاهى به آسمان آبى و دریاى لاجوردین و ساحل طلایى انداخت و گفت: - خدایا ! میشود تنها آرزوى مرا بر آورده کنى ؟
ناگاه ، ابرى سیاه ، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت و در هیاهوى رعد و برق ، صدایى از عرش اعلى بگوش رسید که میگفت : چه آرزویى دارى اى بنده ى محبوب من ؟

مرد ، سرش را به آسمان بلند کرد و ترسان و لرزان گفت : - اى خداى کریم ! از تو مى خواهم جاده اى بین کالیفرنیا و هاوایی بسازى تا هر وقت دلم خواست در این جاده رانندگى کنم !!
از جانب خداى متعال ندا آمد که : - اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسیار دوست میدارم و مى توانم خواهش ترا بر آورده کنم ، اما ، هیچ میدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است ؟ هیچ میدانى که باید ته اقیانوس آرام را آسفالت کنم ؟ هیچ میدانى چقدر آهن و سیمان و فولاد باید مصرف شود ؟ . من همه ى اینها را مى توانم انجام بدهم، اما ، آیا نمى توانى آرزوى دیگرى بکنى ؟
مرد ، مدتى به فکر فرو رفت ، آنگاه گفت : - اى خداى من ! من از کار زنان سر در نمى آورم ! میشود بمن بفهمانى که زنان چرا مى گریند ؟ میشود به من بفهمانى احساس درونى شان چیست ؟ اصلا میشود به من یاد بدهى که چگونه مى توان زنان را خوشحال کرد؟

صدایی از جانب باریتعالى آمد که : اى بنده من ! آن جاده اى را که خواسته اى ، دو باندى باشد یا چهار باندى ؟؟

_________________
نامم راپدرم انتخاب کرد نام خانوادگی ام رایکی ازاجدادم! دیگربس است! راهم راخودم انتخاب خواهم کرد


بالا
 مشخصات E-mail  
 
در کل 6 کاربر از Roya برای این پست مفیدش تشکر کرده اند:
Azadeh, homan, Konstanz, mahsa, morteza, shark
 موضوع پست: طنز
پست جديدارسال شده در: جولاي 19th, 2010, 6:19 pm 
آفلاين
همراه مرکز پژواک
همراه مرکز پژواک
نماد کاربر

تاريخ عضويت: اکتبر 25th, 2009, 12:56 pm
حالت من: از همه چی راضیم !
پست ها : 561
محل سکونت: تهران-تبریز
تعداد مدال: 3
نشان درجه یک کاربران (V.I.P) (1) نشان کاریران فعال (1) نشان آزاد درجه دو (1)
تشکر کرده: 6134 تشکر ها
تشکر شده: 2137 تشکر ها
من: تالاسمی نیستم
من: خانم هستم
دو تا فوت کن

داشتم با ماشینم می رفتم سر كار كه موبایلم زنگ خورد گفتم بفرمایید الووو.. ، فقط فوت كرد ! گفتم اگه مزاحمی یه فوت كن اگه میخوای با من دوست بشی دوتا فوت كن . دوتا فوت كرد . گفتم اگه زشتی یه فوت كن اگه خوشگلی دوتا فوت كن دوتا فوت كرد . گفتم اگه اهل قرار نیستی یه فوت كن اگه هستی دوتا فوت كن دوتا فوت كرد . گفتم من فردا میخوام برم رستوران شاندیز اگه ساعت دوازده نمیتونی بیای یه فوت كن اگه میتونی بیای دوتا فوت كن دوباره دوتا فوت كرد . با خوشحالی گوشی رو قطع كردم فردا صبح حسابی بخودم رسیدم بهترین لباسمو پوشیدم و با ادكلن دوش گرفتم تو پوست خودم نمی گنجیدم فكرم همش به قرار امروز بود داشتم از خونه در میومدم كه زنم صدام كرد و گفت ظهر ناهار میای خونه؟ اگه نمیای یه فوت كن اگه میای دوتا فوت كن.

_________________
نامم راپدرم انتخاب کرد نام خانوادگی ام رایکی ازاجدادم! دیگربس است! راهم راخودم انتخاب خواهم کرد


بالا
 مشخصات E-mail  
 
در کل یک کاربر از Roya برای این پست مفیدش تشکر کرده اند:
mahsa
 موضوع پست: طنز
پست جديدارسال شده در: جولاي 19th, 2010, 6:27 pm 
آفلاين
همراه مرکز پژواک
همراه مرکز پژواک
نماد کاربر

تاريخ عضويت: اکتبر 25th, 2009, 12:56 pm
حالت من: از همه چی راضیم !
پست ها : 561
محل سکونت: تهران-تبریز
تعداد مدال: 3
نشان درجه یک کاربران (V.I.P) (1) نشان کاریران فعال (1) نشان آزاد درجه دو (1)
تشکر کرده: 6134 تشکر ها
تشکر شده: 2137 تشکر ها
من: تالاسمی نیستم
من: خانم هستم
شرايط ازدواج دختران براي پسران در استانهاي مختلف عبارتند از :

1- در شهر خرم آباد از استان لرستان
** داشتن باشگاه بدن سازي
** داشتن حداقل يك مقام نائب قهرماني در مسابقات قويترين مردان ايران
**داشتن عكس يادگاري و انضاء از فرامرز خود نگار و محراب فاطمي
** بازگرداندن كمكهاي مردمي مفقود شده در زلزله بم به مسئولان ذيربط!!!
** نكته : در صورتي كه عضلات شكم شش طبقه باشند امتياز ويژه محسوب خواهد شد!(5امتياز)

2- شهر تبريز از استان آذربايجان شرقي
** تلفظ حرف ق
** اداي كلمات قلقلك و قوز بالاي بدون كوچكترين اشتباه!
** دانستن جواب مسئله 2x2 از لحاظ مختلف
** بلد بودن جكهاي متعدد درباره بچه هاي تهران
** داشتن مدال لياقت و شجاعت از اداره فرهنگ و هنر تبريز جهت بستن بمب به كمر و منفجر كردن كاميون حامل جكهاي صادراتي تبريز به استانهاي همجوار.

3- شهر زاهدان از استان سيستان و بلوچستان
** توانايي قورت دادن سه كيلو ترياك
** توانايي عبور 20كيلو محموله مواد مخدر از جلوي ماموران مرزباني
** داشتن مزرعه خشخاش
** آشنايي ديرينه با عبدالقمر خان قاچاقچي پاكستاني

4- شهر رشت از استان گيلان
** داشتن روحيه مهمان نوازي!
** داشتن روحيه مهمان نوازي!
** داشتن روحيه مهمان نوازي!
*و...

5- شهر اصفهان از استان اصفهان
** خوردن موز به صورت دوبار در هفته
** دست و دلباز بودن
** داشتن حدقل سه بار سابقه دعوت دوستان به شام يا نهار و يا يكبار برگزاري مهماني فاميلي
** ننازيدن به سي و سه پل و ساير ابنيه تاريخي!
** راستگئيي و صداقت!!

6- شهرهاي سنندج و كرمانشاه
**توانايي پوشيده شلوار استرج و تنگ به مدت 24 ساعت
** نداشتن سبيل
**نداشتن سابقه دعوا و قلدري

7- شهر آبادان از استان خوزستان
** كوتاه كردن پشت مو و استفاده از عينك آفتابي در صورت لزوم و زير آفتاب!
** پوشيدن پيراهن و شلوار سفيد
**نداشتن هيچ گونه ادعا نسبت به همنشيني با راكي -رامبو-جكي چان -بروسلي و بيل كلينتون
** نداشتن هيچ گونه اداعاي مالكيت نسبت به برج ايفل-برج پيزا-مجسمه آزادي و برج ميلاد
** داشن روحيه راستگويي و حقيقت طلبي (زياد لاف نياد)

8- شهر يزد از استان يزد
** توانايي زيستن در آب و هواي خوش
** آشنايي با اشيائي جون چمن -سبزه-قناري و ساير موجودات زنده ساكن مناطق خوش و آب و هوا
** نداشتن روحيه آب زير كاه و رندي
** اداي حرف هاي خ و ق بدون تشديد

9- شهر تهران از استان تهران
** داشتن تنها دو دوست دختر
** آشنا نبودن با معني و مفهوم كلمات دودره-تلكه-تيغيدن و ...
** داشتن روحيه جوانمردي
** مرد بودن!!

_________________
نامم راپدرم انتخاب کرد نام خانوادگی ام رایکی ازاجدادم! دیگربس است! راهم راخودم انتخاب خواهم کرد


بالا
 مشخصات E-mail  
 
در کل یک کاربر از Roya برای این پست مفیدش تشکر کرده اند:
mahsa
 موضوع پست: طنز
پست جديدارسال شده در: جولاي 24th, 2010, 11:39 am 
آفلاين
همراه مرکز پژواک
همراه مرکز پژواک
نماد کاربر

تاريخ عضويت: اکتبر 25th, 2009, 12:56 pm
حالت من: از همه چی راضیم !
پست ها : 561
محل سکونت: تهران-تبریز
تعداد مدال: 3
نشان درجه یک کاربران (V.I.P) (1) نشان کاریران فعال (1) نشان آزاد درجه دو (1)
تشکر کرده: 6134 تشکر ها
تشکر شده: 2137 تشکر ها
من: تالاسمی نیستم
من: خانم هستم
رسم و رسومات ازدواج
تصوير تصوير تصوير تصوير تصوير تصوير تصوير تصوير تصوير تصوير

_________________
نامم راپدرم انتخاب کرد نام خانوادگی ام رایکی ازاجدادم! دیگربس است! راهم راخودم انتخاب خواهم کرد


بالا
 مشخصات E-mail  
 
در کل 6 کاربر از Roya برای این پست مفیدش تشکر کرده اند:
BohLoL, HEALTH, mahsa, matrix, morteza, shaparak
 موضوع پست: طنز
پست جديدارسال شده در: جولاي 25th, 2010, 11:47 am 
آفلاين
همراه مرکز پژواک
همراه مرکز پژواک
نماد کاربر

تاريخ عضويت: اکتبر 25th, 2009, 12:56 pm
حالت من: از همه چی راضیم !
پست ها : 561
محل سکونت: تهران-تبریز
تعداد مدال: 3
نشان درجه یک کاربران (V.I.P) (1) نشان کاریران فعال (1) نشان آزاد درجه دو (1)
تشکر کرده: 6134 تشکر ها
تشکر شده: 2137 تشکر ها
من: تالاسمی نیستم
من: خانم هستم
زبـان دخترهای امروزی !

خوشگل = خوجل
خوبی = خوفی
جیگرتو بخورم = جیگلتو بخولم
عشق منی = عجق منی
قربونت برم = قلبونت بلم
چطوری؟ = تطولی؟
چی کار می کنی = چیکال می کنی
سلام = شلام
دختر= دخمل
پسر = پسمل
عزیزم = عجیجم
جون = جونزززززز
بی تربیت: بی تبلیت
بی ادب: بی عوض (این یکی درک ربطش کمی مشلکه واقعاً)
دوست ندارم: اصنم نِی خوام
نمیدونم= نیدونم(بعضی ها این روزا خیلی زیاد میگن!!)
دوست = دوکس (این کلمه رو نمیدونم از کجا درآوردن)

در پایان به ابراز عشق یک دختر ایرانی با یک پسر توجه کنید: شلام قلبونت بلم چطولی ؟جیگلتو بخولم پسمل من نیدونی چقدر دوکست دالم.

_________________
نامم راپدرم انتخاب کرد نام خانوادگی ام رایکی ازاجدادم! دیگربس است! راهم راخودم انتخاب خواهم کرد


بالا
 مشخصات E-mail  
 
در کل 3 کاربر از Roya برای این پست مفیدش تشکر کرده اند:
BohLoL, mahsa, morteza
 موضوع پست: طنز
پست جديدارسال شده در: جولاي 25th, 2010, 11:51 am 
آفلاين
همراه مرکز پژواک
همراه مرکز پژواک
نماد کاربر

تاريخ عضويت: اکتبر 25th, 2009, 12:56 pm
حالت من: از همه چی راضیم !
پست ها : 561
محل سکونت: تهران-تبریز
تعداد مدال: 3
نشان درجه یک کاربران (V.I.P) (1) نشان کاریران فعال (1) نشان آزاد درجه دو (1)
تشکر کرده: 6134 تشکر ها
تشکر شده: 2137 تشکر ها
من: تالاسمی نیستم
من: خانم هستم
“پسر شیخ عرب”

پسر یک شیخ عرب برای تحصیل به آلمان رفت. یک ماه بعد نامه ای به این مضمون برای پدرش فرستاد:

«برلین فوق‏العاده است، مردمش خوب هستند و من واقعا اینجا را دوست دارم، ولی یک مقدار احساس شرم می‏کنم که با مرسدس طلاییم به مدرسه بروم در حالی که تمام دبیرانم با ترن جابجا می‏شوند.»

مدتی بعد نامه‏ای به این شرح همراه با یک چک یک میلیون دلاری از پدرش برایش رسید:

«بیش از این ما را خجالت نده، تو هم برو و برای خودت یک ترن بگیر!»

_________________
نامم راپدرم انتخاب کرد نام خانوادگی ام رایکی ازاجدادم! دیگربس است! راهم راخودم انتخاب خواهم کرد


بالا
 مشخصات E-mail  
 
در کل 5 کاربر از Roya برای این پست مفیدش تشکر کرده اند:
BohLoL, homan, mahsa, morteza, shaparak
 موضوع پست: طنز
پست جديدارسال شده در: آگوست 12th, 2010, 12:25 pm 
آفلاين
همراه مرکز پژواک
همراه مرکز پژواک
نماد کاربر

تاريخ عضويت: اکتبر 25th, 2009, 12:56 pm
حالت من: از همه چی راضیم !
پست ها : 561
محل سکونت: تهران-تبریز
تعداد مدال: 3
نشان درجه یک کاربران (V.I.P) (1) نشان کاریران فعال (1) نشان آزاد درجه دو (1)
تشکر کرده: 6134 تشکر ها
تشکر شده: 2137 تشکر ها
من: تالاسمی نیستم
من: خانم هستم
اصولا دخترهای این زمونه هفت هشت نوع داداش دارند. هر كدوم از داداشاشونو هم واسه یه كاری می خوان

داداش شماره یک:بچه پول دار ! ماشین داره ! رستوران خوب می رن باهم! اینترنت 24 ساعته مجانی هم بعنوان اشانتیون بهشون میده !

داداش شماره دو :یه پسر رومانتیك ! خوراك درددل بشینن نصفه شبها باهم درددل كنند و گریه كنن باهم.

داداش شماره سه:بچه خلاف و شر چت روم ! هر پسری بخواهد تو اینترنت اذیتشون كنه خان داداش جون حالشو می گیره !

دادش شماره چهار:از نوع هنری ! خوراك رفتن باهم به سینما، تئاتر و موزه ! و محافل نقد فیلم ! بلیط جشنواره فجرشون تضمینیه ! موهای این مدل داداش ترجیحا بلنده ! به اضافه ریشهایی مدل دار!

داداش شماره پنج:خوش تیپ ! خوراك اینه كه ببره با خودش به دوستاش پز بده بگه:نگاه کنین چه داداش جیگری دارم ! داداش من خیلی خوش تیپه!

داداش شماره شش:بچه معروف ! هر هفته پنج شنبه ها یه پارتی دعوتت می كنه ! رقصشم خوبه ! همه مدله بلده برقصه!

داداش شماره هفت:متخصص كامپیوتره ! هر وقت كامپیوترت خراب شد داداش جونت میاد برات درست می كنه!

داداش شماره هشت:بچه مثبته.. بچه مودبیه .. وقتی می ری باهاش بیرون لپ هاش سرخ میشه، خوراك اینه ببری به مامانت نشون بدی بگی مامان جون این دوست پسره منه! مامانت عاشق این جور پسراست

_________________
نامم راپدرم انتخاب کرد نام خانوادگی ام رایکی ازاجدادم! دیگربس است! راهم راخودم انتخاب خواهم کرد


بالا
 مشخصات E-mail  
 
در کل 4 کاربر از Roya برای این پست مفیدش تشکر کرده اند:
homan, mahsa, pirates, thala tala
 موضوع پست: طنز
پست جديدارسال شده در: آگوست 12th, 2010, 12:28 pm 
آفلاين
همراه مرکز پژواک
همراه مرکز پژواک
نماد کاربر

تاريخ عضويت: اکتبر 25th, 2009, 12:56 pm
حالت من: از همه چی راضیم !
پست ها : 561
محل سکونت: تهران-تبریز
تعداد مدال: 3
نشان درجه یک کاربران (V.I.P) (1) نشان کاریران فعال (1) نشان آزاد درجه دو (1)
تشکر کرده: 6134 تشکر ها
تشکر شده: 2137 تشکر ها
من: تالاسمی نیستم
من: خانم هستم
زن و شوهری که در همه چیز شریک هستند!!

در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می‌کردند.
بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می‌کردند و به راحتی می‌شد فکرشان را از نگاهشان خواند:
نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند.
پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد ، پولش را پرداخت و غذا آماده شد. با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست.
یک ساندویچ همبرگر، یک بشقاب سیب زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود.
پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو تکه ی مساوی تقسیم کرد.
سپس سیب زمینی ها را به دقت شمرد و تقسیم کرد.
پیرمرد کمی‌نوشابه خورد و همسرش نیز از همان لیوان کمی‌نوشید. همین که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می‌زد مشتریان دیگر با ناراحتی به آنها نگاه می‌کردند و این بار به این فــکر می‌کردند که آن زوج پیــر احتمالا آن قدر فقیــر هستند که نمی‌توانند دو ساندویچ سفــارش بدهند.

پیرمرد شروع کرد به خوردن سیب زمینی‌هایش. مرد جوانی از جای خود بر خاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به پیر مرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک ساندویچ و نوشابه بگیرد. اما پیر مرد قبول نکرد و گفت : همه چیز رو به راه است، ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم.
مردم کم کم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد غذایش را می‌خورد، پیرزن او را نگاه می‌کند و لب به غذایش نمی‌زند.

بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از آنها خواهش کرد که اجازه بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان سفارش بدهد و این دفعه پیر زن توضیح داد: ماعادت داریم در همه چیز با هم شریک باشیم.
همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد، مرد جوان طاقت نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و گفت: می‌توانم سوالی از شما بپرسم خانم؟
-پیرزن جواب داد: بفرمایید
چرا شما چیزی نمی‌خورید ؟ شما که گفتید در همه چیز با هم شریک هستید. منتظر چی هستید؟
-پیرزن جواب داد: منتظر دندانهــــــا!!

_________________
نامم راپدرم انتخاب کرد نام خانوادگی ام رایکی ازاجدادم! دیگربس است! راهم راخودم انتخاب خواهم کرد


بالا
 مشخصات E-mail  
 
در کل 8 کاربر از Roya برای این پست مفیدش تشکر کرده اند:
arezoo_sa, HEALTH, homan, Konstanz, mahsa, pirates, shaparak, thala tala
 موضوع پست: طنز
پست جديدارسال شده در: سپتامبر 3rd, 2010, 1:51 pm 
آفلاين
یار مرکز پژواک
یار مرکز پژواک
نماد کاربر

تاريخ عضويت: دسامبر 31st, 2008, 2:35 pm
پست ها : 365
تشکر کرده: 2055 تشکر ها
تشکر شده: 2885 تشکر ها
سر اخر با دوست دخترت که عاشقش بودی ازدواج کردی ؟
نه ، جواب رد داد
خب ، ادم حسابی ، بهش میگفتی که دایی پولداری داری )(*1*)(
بهش گفتم
خب ، چی شد؟
چی میخواستی بشه ، رفت با اون ازدواج کرد

_________________
هر کسی اشتباه میکنه
واسه همین ما مدادی داریم که اونورش پاک کن هست


بالا
 مشخصات E-mail  
 
در کل 3 کاربر از Azadeh برای این پست مفیدش تشکر کرده اند:
arezoo_sa, morteza, shaparak
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  
ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث  [ 138 پست ]  برو به صفحه قبلي  1 ... 3, 4, 5, 6, 7
Quick reply
  

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت [ ساعت تابستانی ] تنظیم شده است


چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 1 مهمان


شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد
شما نمي توانيد فايل هاي پيوست در اين انجمن ارسال کنيد

انتقال به:  








Powered by phpBB © phpBB Group mile200 desgined by CodeMiles Team - TemplatesDragon
Also Mr.enigma & Meis@Muranoos ... © Special Thanks To Mr.Mahdi1944centralclubs ... ©
Persian Translation : www.phpBB.Maghsad.com
phpBB SEO